پیشه نهادن
مترادفها
پیشه کردن، حرفه گزیدن
لغت نامه دهخدا
پیشه نهادن. [ ش َ/ ش ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) پیشه کردن. پیشه ساختن. کار و عمل خود قرار دادن: فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه نهاد. ( سعدی ).
پیشه کردن، حرفه گزیدن
پیشه نهادن. [ ش َ/ ش ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) پیشه کردن. پیشه ساختن. کار و عمل خود قرار دادن: فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه نهاد. ( سعدی ).