پیش بینی کردن

مترادف‌ها

پیش‌بینی کردن، پیش‌گویی کردن

لغت نامه دهخدا

پیش بینی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مآل اندیشی کردن. عاقبت اندیشی کردن. احتیاط بکار بردن. آخربینی کردن. آخر دیدن. رجوع به پیش بینی شود:
خردمندی و پیش بینی کنی
توانایی و پاک دینی کنی.فردوسی.

فرهنگ معین

(کَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - احتیاط کردن. ۲ - پی بردن به حوادث قبل از وقوع آن ها.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) عاقبت اندیشیدندوراندیشیدن: خردمندی و پیش بینی کنی توانایی و پاکدینی کنی. ( فردوسی ) ۲- احتیاط کردن حزم ورزیدن. ۳- ( مصدر ) دریافتن و گفتن حوادث قبل از وقوع آنها غیب گفتن.

ویکی واژه

prevedere
احتیاط کردن.
پی بردن به حوادث قبل از وقوع آن‌ها.

جمله سازی با پیش بینی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 توانایی پیش بینی کردن تغییرات ناگهانی در بازار بورس، از ویژگی‌های اصلی تحلیلگران موفق در این حوزه بسیار پیچیده و پرریسک محسوب می‌شود.

💡 تلاش برای پیش بینی کردن وضعیت آب و هوا در آینده، به کشاورزان کمک می‌کند تا برنامه‌های کاشت و برداشت خود را تنظیم کنند.

💡 استفاده از مدل‌های ریاضی پیشرفته برای پیش بینی کردن روندهای اقتصادی، به سیاست‌گذاران کمک می‌کند تا تصمیمات بهتری در سطح ملی اتخاذ نمایند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران