پاریدن
مترادفها
پرواز کردن
متضادها
نشستن، پایین آمدن، ایستادن
لغت نامه دهخدا
پاریدن. [دَ ] ( مص ) پرواز کردن. ( برهان ). پریدن:
پر پروانه پی درک تف شمع بود
چونکه پر یافت بخواهد پر و پر پاریدن.مولوی.
فرهنگ عمید
= پریدن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پرواز کردن پریدن.
پرواز کردن پریدن