لغت نامه دهخدا
وژنگ. [ وُ ژَ ] ( اِ ) توژی [ توزی ] باشد جگری رنگ که بر پایین تیر یعنی جایی که پیکان را محکم می کنند، بپیچند. ( برهان ) ( آنندراج ). توز جگری که بالاتر از پیکان بر تیر پیچند. ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ):
پی کمان تو را خون دشمن است سریش
نی سهام تو را از دل عدوست وژنگ.منصور شیرازی ( از انجمن آرا ).|| فراویز. سجاف جامه و زینت و آرایش پوستین که از پوست سمور و غیر آن بر دور دامن و گریبان و سرهای آستین کنند. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ). || پیوند و پینه و وصله را نیز گویند که بر جامه دوزند، و آن را به عربی رقعه خوانند، و به معنی دوم به فتح اول هم آمده است. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). پاره ای که بر جامه دوزند. رقعه و وصله و پینه. ( ناظم الاطباء ).