نکافته
مترادفها
شخمنزده، کشتنشده
متضادها
کافته
لغت نامه دهخدا
نکافته. [ ن َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ناکافته. ناکفته.ناکفیده. مقابل کافته. رجوع به کافته و کفته شود.
فرهنگ فارسی
نا کافته. نا کفته. نا کفیده. مقابل کافته.
جمله سازی با نکافته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با دقت تمام، پاکت نامه قدیمی را که سالها در صندوقچه پدربزرگش در گوشهای از خانه خاک میخورد، در حالی که هنوز نکافته بود، از میان کاغذها بیرون آورد.
💡 کتابخانه قدیمی شهر، مجموعهای از نسخههای خطی نکافته و بسیار ارزشمند را در خود جای داده است که محققان باید با احتیاط بسیار از آنها استفاده کنند.
💡 رازهای پنهان در آن صندوقچه کوچک و نکافته، همچنان در انتظار کسی بود که با شجاعت و کنجکاوی، قفل و کلید آن را باز کند.