نوئیدن
مترادفها
ناله کردن، شیون کردن
متضادها
خندیدن
لغت نامه دهخدا
نوئیدن. [ دَ ] ( مص ) نوییدن. رجوع به نوییدن شود.
فرهنگ فارسی
نوییدن
جمله سازی با نوئیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن شبهای تاریک و سرد زمستانی، صدای نوئیدن باد در میان شاخههای خشک درختان، لرزه بر اندام مسافران تنها و بیپناه در میان کوهستان میانداخت.
💡 او با دیدن ویرانیهای ناشی از سیل، شروع به نوئیدن کرد و اشکهایش از شدت اندوه و درماندگی برای مردم بیگناه، بیوقفه بر گونههایش جاری گشت.
💡 افسانههای قدیمی حکایت از زنی دارند که از فراق معشوق خود چنان نوئید که اشکهایش تبدیل به رودخانهای پرآب و خروشان در دل کوهستان شد.