لغت نامه دهخدا
نقوب. [ ن ُ ] ( ع اِ ) ج ِ نَقْب. رجوع به نَقْب شود: در اکباد موالیان نقوب احزان و اشجان همی برگشاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 452 ).
نقوب. [ ن ُ ] ( ع اِ ) ج ِ نَقْب. رجوع به نَقْب شود: در اکباد موالیان نقوب احزان و اشجان همی برگشاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 452 ).