ناتافتن
مترادفها
شنا نکردن
متضادها
شنا کردن
لغت نامه دهخدا
ناتافتن. [ ت َ ] ( مص منفی ) مایل نشدن. نگراییدن. روی نیاوردن. متمایل نشدن:
به کژی دلم هیچ ناتافته
روان جای روشن دلان یافته.فردوسی.|| نتابیدن.
شنا نکردن
شنا کردن
ناتافتن. [ ت َ ] ( مص منفی ) مایل نشدن. نگراییدن. روی نیاوردن. متمایل نشدن:
به کژی دلم هیچ ناتافته
روان جای روشن دلان یافته.فردوسی.|| نتابیدن.