مکابرت

لغت نامه دهخدا

مکابرت. [ م ُ ب َ / ب ِ رَ ] ( از ع، اِمص ) مکابرة. ستیزه. معارضه: شیر از آن مکابرت عجب نماند و بر آتش غیظ مصابرت را کار فرمود. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 244 ). جز به رنج و مثابرت ذل و مکابرت با گردش ایام بیرون نتوان آمد. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 41 ). با او طریق مکابرت نسپرد. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 352 ). و رجوع به مکابره و مکابرة شود.
مکابرة. [ م ُ ب َ رَ ] ( ع مص ) با کسی به بزرگی نورد کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). بزرگی خود بر دیگری ثابت کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ).غالب شدن بر کسی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).نبرد کردن در بزرگی یعنی گفتن و یا نمودن که من از تو بزرگترم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || چیزی که می دانی انکار کردن. ( تاج المصادر بیهقی )( المصادر زوزنی ). || دشمنی کردن با کسی. ( از ناظم الاطباء ). معاندت کردن. ( از اقرب الموارد ). || معارضه و غلبه و جنگ کردن با کسی. ( غیاث ) ( آنندراج ). و رجوع به مکابره شود. || منازعه در مسئله علمی نه برای اظهار صواب بلکه برای الزام خصم و گویند مکابره دفاع از حق است پس از علم به آن. ( از تعریفات جرجانی ). مکابره به معنی منازعه نه از جهت اظهار صواب است و نه برای الزام خصم است وبلکه برای غرض دیگری است مانند آشکار نشدن جهالت و اخفاء آن نزد مردم. ( فرهنگ علوم عقلی جعفر سجادی ).

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز