منفجی
مترادفها
منفجر شونده، ترکیده
متضادها
آرام
لغت نامه دهخدا
منفجی. [ م ُ ف َ ]( ع ص ) درگشاده. ( آنندراج ). در و دروازه گشاد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به انفجاء شود.
جمله سازی با منفجی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در طی آزمایشهای شیمیایی در آزمایشگاه پیشرفته، استفاده از مواد منفجی بسیار حساس بوده و نیازمند رعایت دقیق تمامی پروتکلهای ایمنی و حفاظتی است.
💡 شخصیت آن مرد به قدری منفجی و تندخو بود که کوچکترین بحثهای ساده نیز میتوانست به تنشهای شدید و درگیریهای لفظی جدی ختم شود.
💡 پلیس پس از بررسی محل حادثه اعلام کرد که علت اصلی تخریب ساختمان، انفجار یک محموله مواد منفجی بود که به صورت غیرقانونی جابجا میشد.