منتفض

مترادف‌ها

مضطرب، ناآرام، هیجان‌زده

متضادها

آرام، ساکن، مستقر

لغت نامه دهخدا

منتفض. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) جامه و درخت افشانده شده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). جامه و درخت تکانده شده. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || برگ رز سبز و تازه. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || نره پاک از باقیمانده بول. ( آنندراج ). رجوع به انتفاض شود.

فرهنگ فارسی

جامه و درخت افشانده شده. جامه و درخت تکانده شده.

جمله سازی با منتفض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مردم منتفض در خیابان‌های اصلی شهر، با تکیه بر حقوق قانونی خود، اعتراضات گسترده‌ای را علیه سیاست‌های اقتصادی جدید و ناعادلانه دولت سازماندهی کردند.

💡 با شنیدن خبر ناگوار، قلب او به شدت منتفض شد و لرزشی در تمام بدن خود احساس کرد که نشان از وحشت بسیار زیاد او داشت.

💡 لشکریان در میان میدان جنگ، با روحیه‌ای منتفض و پرشور، برای دفاع از خاک میهن و حفظ امنیت مرزها، به سوی دشمن هجوم بردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران