معنقه

لغت نامه دهخدا

( معنقة ) معنقة. [ م َ ن َ ق َ ] ( ع ص ) آنچه مایل و خمیده باشد از پاره های سنگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ج 7 ص 26 ). || بلد معنقة؛ شهری که از باعث تنگی سال جای اقامت نباشد در آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شهری که از جهت تنگی سال جای اقامت در آن نباشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ایضاً ).
معنقة. [ م ِ ن َ ق َ ] ( ع اِ ) گردن بند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قلاده. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ج 7 ص 26 ). || کوه خرد پیش توده ریگ و مطابق قیاس این کلمه مِعناقَة باید باشد زیرا در جمع گویند معانیق الرمال. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). توده ریگ دراز کوچک پیش توده ریگ. ( از تاج العروس ج 7 ص 26 ) ( از اقرب الموارد ).
معنقة. [ م ُ ن ِ ق َ ] ( ع ص ) مرباءة معنقة؛ جای دیده بان بلند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بلاد معنقة؛ شهرهای دور. ( از اقرب الموارد ).
معنقة. [ م ُ ع َن ْ ن ِ ق َ ] ( ع اِ ) جانورکی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( از اقرب الموارد ). قسمی از هوام. ( ناظم الاطباء ).

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز