لغت نامه دهخدا
مطلنفی ٔ. [ م ُ ل َ ف ِءْ ]( ع ص ) ( از «طل ن ف » ) جمل مطلنفی ءالسنام؛ شتر چفسیده کوهان. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ) ( از ناظم الاطباء ). || صائد مطلنف فی قره؛ شکارچی دوسیده در کاژه خود. ( از ناظم الاطباء ).
مطلنفی ٔ. [ م ُ ل َ ف ِءْ ]( ع ص ) ( از «طل ن ف » ) جمل مطلنفی ءالسنام؛ شتر چفسیده کوهان. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ) ( از ناظم الاطباء ). || صائد مطلنف فی قره؛ شکارچی دوسیده در کاژه خود. ( از ناظم الاطباء ).