مسنونت

لغت نامه دهخدا

مسنونت. [ م َ ن َ] ( ع ص ) رسم الخطی از مسنونة. رجوع به مسنونة شود.
مسنونة. [ م َ ن َ ] ( ع ص ) تأنیث مسنون. || زمینی که گیاه آن را خورده باشند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). مسنونت. ( آنندراج ). || مطابق حکم شرع. مسنونه. و رجوع به مسنونه شود.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز