لغت نامه دهخدا
مسخط. [ م َ خ َ ] ( ع مص ) مصدرمیمی است از سخط. ( از منتهی الارب ). سخط. ( اقرب الموارد ). خشم گرفتن و ناخشنود شدن. ( آنندراج ). و رجوع به سخط شود. || ( اِ ) آنچه شخص را به سخط وادارد و عصبانی کند. ج، مَساخط. ( از اقرب الموارد ).
مسخط. [ م َ خ َ ] ( ع مص ) مصدرمیمی است از سخط. ( از منتهی الارب ). سخط. ( اقرب الموارد ). خشم گرفتن و ناخشنود شدن. ( آنندراج ). و رجوع به سخط شود. || ( اِ ) آنچه شخص را به سخط وادارد و عصبانی کند. ج، مَساخط. ( از اقرب الموارد ).
(مَ سَ خَ ) [ ع. ] (اِ. ) آن چه موجب خشم و سخط گردد. ج. مساخط.
آن چه موجب خشم و سخط گردد.
مساخط.