به معنای «خشمها» یا «خشمگینیها» است؛ حالتی که از نارضایتی، رنجش یا احساس بیعدالتی درونی برمیخیزد. این واژه، بیانگر طغیان درونی انسان در برابر آن چیزی است که برخلاف میل یا باور او رخ میدهد. خشم در ذات خود واکنشی انسانی است و در برخی موارد نشاندهندهٔ حساسیت فرد نسبت به مسئلهای عمیق و ارزشمند در ذهن و دل اوست.
با این حال، خشم اگر بدون هدایت و خردمندی رها شود، میتواند به ویرانگری در روابط انسانی، تصمیمهای نادرست و اضطراب روحی منجر گردد. ازاینرو، شناخت ریشهٔ خشم و تبدیل آن به نیرویی«مساخط» به معنای «خشمها» یا «خشمگینیها» است؛ حالتی که از نارضایتی، رنجش یا احساس بیعدالتی درونی برمیخیزد. این واژه، بیانگر طغیان درونی انسان در برابر آن چیزی است که برخلاف میل یا باور او رخ میدهد. خشم در ذات خود واکنشی انسانی است و در برخی موارد نشاندهندهٔ حساسیت فرد نسبت به مسئلهای عمیق و ارزشمند در ذهن و دل اوست.
با این حال، خشم اگر بدون هدایت و خردمندی رها شود، میتواند به ویرانگری در روابط انسانی، تصمیمهای نادرست و اضطراب روحی منجر گردد. از اینرو، شناخت ریشهٔ خشم و تبدیل آن به نیرویی سازنده، از مهمترین گامها در رشد فردی و اجتماعی بهشمار میآید. مهار مساخط درونی نه به معنای سرکوب احساسات، بلکه به معنای فهم و مدیریت آنهاست؛ بدین ترتیب، انسان میتواند از انرژی نهفته در خشم، برای اصلاح شرایط ناعادلانه یا تغییر رفتار نادرست خود بهره گیرد.
در نگاهی گستردهتر، مساخط بازتابی از کشمکشهای درونی بشر میان عقل و احساس است. وقتی انسان میآموزد میان این دو نیرو تعادل برقرار کند، خشم به نیرویی مثبت و آگاهانه بدل میشود؛ نیرویی که نه برای ویرانی، بلکه برای ساختن و تحول به کار میآید. از این منظر، تسلط بر مساخط، نشانهٔ بلوغ روحی و توانایی انسان در تبدیل عاطفهای ناپایدار به بینشی ژرف و سازنده است.