مستوعی
مترادفها
جامع، فراگیر، گسترده
متضادها
محدود، غیرجامع، جاهل
لغت نامه دهخدا
مستوعی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) گیرنده چیزی بطور کامل. || آنکه تنه درخت را از بن بر می کند. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به استیعاء شود.
جامع، فراگیر، گسترده
محدود، غیرجامع، جاهل
مستوعی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) گیرنده چیزی بطور کامل. || آنکه تنه درخت را از بن بر می کند. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به استیعاء شود.