مستغلظ

لغت نامه دهخدا

مستغلظ. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استغلاظ. غلیظشونده و غلیظشده. ( از اقرب الموارد ). || غلیظیابنده چیزی را. ( از اقرب الموارد ). || خوشه گندم سخت شده و دانه برآورده. و نیز هر نباتی که سخت شده باشد. || آنکه جامه را بسبب درشتی و گندگی خرید نکند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به استغلاظ شود.
مستغلظ. [ م ُ ت َل َ ] ( ع ص، اِ ) نعت مفعولی و اسم مکان از استغلاظ. غلیظ یافته شده. ( از اقرب الموارد ). جای سطبر و غلیظ: طعنه فی مستغلظ ذراعه؛ آن جای از ذراع او که غلیظ شده باشد. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به استغلاظ شود.

کهکشان یعنی چه؟
کهکشان یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز