مزنگو

مترادف‌ها

مشکوک، بدگمان، مرموز

متضادها

کم‌گو، ساکت

لغت نامه دهخدا

مزنگو. [ م َ زَ ] ( اِ ) خارپشتی که مار را میگیرد و میکشد و نمیخورد. ( ناظم الاطباء ). خارپشت را گویند و آن جانوری است مشهور. ( آنندراج ). مرنگو. خارپشت بزرگ تیرانداز. ( برهان ). کوله.قنفذ. رجوع به کوله و خارپشت و قنفذ و مرنگو شود.