مخلول

متضادها

کامل، بی‌نقص

لغت نامه دهخدا

مخلول. [ م َ ] ( ع ص ) سوراخ نافذکرده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). سوراخ نافذ کرده شده. ( ناظم الاطباء ). || فصیل مخلول؛ کره شتری که زبان وی را شکافته باشند و چوبی در آن گذارند تاشیر نمکد. ( ناظم الاطباء ). || بچه شتر لاغر. ( آنندراج ). فصیل مخلول؛ یعنی لاغر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کره شتر لاغر و کم گوشت. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با مخلول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پزشکان پس از بررسی دقیق آزمایش‌ها اعلام کردند که بیمار به دلیل یک حادثه ناگهانی، دچار آسیب‌های مخلول در سیستم عصبی مرکزی و حرکتی خود شده است.

💡 در متون حقوقی قدیمی، فرد مخلول به معنای کسی بود که به دلیل نقص عضو یا بیماری، توانایی انجام فعالیت‌های روزمره و تعهدات قانونی خود را نداشت.

💡 مراقبت‌های ویژه و فیزیوتراپی مداوم برای افرادی که دچار آسیب‌های مخلول شده‌اند، می‌تواند به بهبود تدریجی توانایی‌های جسمانی و بازگشت به زندگی عادی کمک شایانی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران