متنقد
مترادفها
منتقد، نقدکننده
متضادها
ستایشگر، ممدوح
لغت نامه دهخدا
متنقد. [ م ُ ت َ ن َق ْ ق ِ ] ( ع ص ) سره کننده درم و جز آنرا. ( آنندراج )( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ادا کننده وجه نقد و زر حاضر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنقد شود.
منتقد، نقدکننده
ستایشگر، ممدوح
متنقد. [ م ُ ت َ ن َق ْ ق ِ ] ( ع ص ) سره کننده درم و جز آنرا. ( آنندراج )( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ادا کننده وجه نقد و زر حاضر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنقد شود.