متمتعه

مترادف‌ها

لذت بردن، بهره‌مند شدن، استفاده کردن

لغت نامه دهخدا

( متمتعة ) متمتعة. [ م ُ ت َ م َت ْ ت ِ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث متمتع، عمره گذراننده: چون زن در مکه شود و متمتعه باشد. ( ترجمه النهایه ٔطوسی چ سبزواری ج 1 ص 183 ). و رجوع به متمتع شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران