متلحف
مترادفها
پوشیده، ملتحف، پوشانده
متضادها
برهنه، عریان
لغت نامه دهخدا
متلحف. [ م ُ ت َ ل َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) لحاف سازنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). رجوع به تلحف شود.
جمله سازی با متلحف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن مرد سالخورده در شبهای سرد زمستان، همواره متلحف به پالتوی ضخیم و خزدار خود بود تا بتواند از سرمای استخوانسوز شبهای بیآبرو در خیابان مقاومت کند.
💡 داستان نویسنده در میان فضایی غمانگیز و تاریک روایت میشد، در حالی که شخصیت اصلی داستان، متلحف به ابهام و رازهای ناگفتهای بود که مخاطب را سردرگم میکرد.
💡 سربازان در میان مه غلیظ جنگل، متلحف به پوششهای نظامی خود بودند و با دقت بسیار زیاد، مسیر حرکت خود را در میان درختان انبوه پیدا میکردند.