متصدد
مترادفها
قصد کردن، آهنگ کردن، عزم کردن
متضادها
بیهدف
لغت نامه دهخدا
متصدد. [ م ُ ت َ ص َدْدِ ] ( ع ص ) پیش آینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). مقابل و روبرو. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تصدد شود.
قصد کردن، آهنگ کردن، عزم کردن
بیهدف
متصدد. [ م ُ ت َ ص َدْدِ ] ( ع ص ) پیش آینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). مقابل و روبرو. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تصدد شود.