متسرر
مترادفها
شادمان، خرسند، مسرور
لغت نامه دهخدا
متسرر. [ م ُت َ س َرْ رِ ] ( ع ص ) سریه گیرنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سریه گیرنده و داه فراش نگاه دارنده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تسرر شود.
شادمان، خرسند، مسرور
متسرر. [ م ُت َ س َرْ رِ ] ( ع ص ) سریه گیرنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سریه گیرنده و داه فراش نگاه دارنده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تسرر شود.