متحوز
مترادفها
مالک، دارنده، تصرفکننده
متضادها
محروم، فاقد
لغت نامه دهخدا
متحوز. [ م ُ ت َ ح َوْ وِ ] ( ع ص ) بر خود پیچیده و مجتمع شده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || یک سو رفته و گوشه نشین. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تحوز شود.
جمله سازی با متحوز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن فرد که مالک قانونی و متحوز اصلی این ملک بزرگ بود، اجازه داد تا دیگران نیز از امکانات آن استفاده کنند.
💡 دولت اعلام کرد که تمام اراضی متحوز شده توسط نیروهای اشغالگر، باید به سرعت و بدون هیچ معطلی به صاحبان اصلی بازگردد.
💡 او در تمام طول عمر خود، بر دانش و اطلاعات بسیار وسیعی متحوز بود که او را در جمع دانشمندان بسیار متمایز میکرد.