لغزانیدن

لغت نامه دهخدا

لغزانیدن. [ ل َ دَ ] ( مص ) لخشانیدن. ازلال. ( مجمل اللغة ). ازلاق. ( منتهی الارب ). استزلال. ( زوزنی ). و رجوع به فرولغزانیدن شود: آفریدگار تبارک و تعالی رطوبتی لزج آفریده است اندرون روده ها و بر سطح روده اندوده تا درشتی ثقل و تیزی اخلاط را که بر وی میگذرد از وی بازدارد و آن را زود دفع کند و بلغزاند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). دَلق؛ بیرون کردن شمشیر از نیام و لغزانیدن. ادحاض؛ لغزانیدن پای. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(لَ دَ ) (مص م. ) لغزاندن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بلغزیدن وداشتن سر دادن لیز دادن.

ویکی واژه

لغزاندن.

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز