لغت نامه دهخدا
لیز دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) لیزانیدن. سرانیدن. به حرکت درآوردن چیزی لغزان در جائی لغزان. لغزاندن. چیزی در سطحی لغزان بحرکت آوردن بسوی کسی.
لیز دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) لیزانیدن. سرانیدن. به حرکت درآوردن چیزی لغزان در جائی لغزان. لغزاندن. چیزی در سطحی لغزان بحرکت آوردن بسوی کسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قبل از واکنش دادن مواد با واکنش دهندهها باید آنها را برای واکنش آماده کرد. برای آزمایش خون ابتدا باید سلولها را با نیروی سانتریفیوژ جدا کرد. سدیمانتاسیون سلولهای خونی از پلاسما با چرخاندن دیسک برای مدت معینی به دست میآید. بعد از جداسازی مرحله لیز سلولی باید انجام شود تا ژنوم یا پروتئینهای سلول آزاد شوند تا بتوان روی آن آزمایش کرد. روشهای معمول لیز سلولی شامل روشهای شیمیایی و فیزیکی میشود. در روش شیمیایی از دترجنتها یا آنزیمها برای شکستن غشا استفاده میشود. لیز فیزیکی به وسیله برخورد بیدها به سلولها به دست میآید.