لحلحه
متضادها
سکون، ثبات
لغت نامه دهخدا
( لحلحة ) لحلحة. [ ل َ ل َ ح َ ] ( ع ص ) خبزة لحلحة؛ نان خشک. ( منتهی الارب ).
لحلحة. [ ل َ ل َ ح َ ] ( ع مص ) پیوسته بودن بجایی. || نگذاشتن جای را. یقال لحلح القوم؛ ای لم یبرحوا مکانهم. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با لحلحه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای لحلحه دستبندهای طلای آن زن در میان سکوت سالن، توجه تمام حاضران را به حضور ناگهانی و پرزرقوبرق او در مراسم جلب کرد.
💡 شنیدن لحلحه کلیدها در جیب مردی که در تاریکی شب از راه میرسید، باعث شد که تمام ساکنان خانه با اضطراب و ترس بیدار شوند.
💡 لحلحه زنگولههای اسب در مسیر کوهستانی، نشانهای از نزدیک شدن کاروانی بود که پس از مدتها در راه بودند و همه مشتاقانه منتظرشان بودند.