قورت انداختن

مترادف‌ها

بلعیدن، فرو بردن

متضادها

بیرون ریختن، استفراغ کردن

لغت نامه دهخدا

قورت انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) قورت رفتن. بخود بالیدن. خودستایی کردن.

فرهنگ معین

(اَ تَ )(مص ل. ) (عا. ) لاف زدن، ادعا کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خودستایی کردن ٠

ویکی واژه

(عا.)
لاف زدن، ادعا کردن.