عقب انداختن

لغت نامه دهخدا

عقب انداختن. [ ع َ ق َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تعویق انداختن. تعلل کردن. دفعالوقت کردن. سر دواندن.

فرهنگ فارسی

تعویق انداختن تعلل کردن

ویکی واژه

posticipare
rinviare

جمله سازی با عقب انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عمامه بر سربستن سنت است و با عمامه تحت الحنك بستن سنت است و يكطرف عمامه را ازپيش و طرف ديگر را از عقب انداختن بروش سادات مدينه مشرفه سنت است و شيخ شهيدعليه الرحمه گفته است كه عمامه ايستاده پيچيدن سنت است.

💡 جان، در دست انقلابى شير صفت كه دنيا را سبك مى شمارد چون مومى استشكل پذير سرنوشت مقدر را بايد با تسليم پذيرفت و به قضاى الهى تن داد، هيچكسرا ياراى عقب انداختن اجل نيست و حادثه اى را ناتوان جلو انداخت.

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز