عقب انداختن

مترادف‌ها

تأخیر کردن، تعلل کردن، پشت گوش انداختن

متضادها

جلو انداختن، پیش انداختن

لغت نامه دهخدا

عقب انداختن. [ ع َ ق َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تعویق انداختن. تعلل کردن. دفعالوقت کردن. سر دواندن.

فرهنگ فارسی

تعویق انداختن تعلل کردن

ویکی واژه

posticipare
rinviare

جمله سازی با عقب انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عمامه بر سربستن سنت است و با عمامه تحت الحنك بستن سنت است و يكطرف عمامه را ازپيش و طرف ديگر را از عقب انداختن بروش سادات مدينه مشرفه سنت است و شيخ شهيدعليه الرحمه گفته است كه عمامه ايستاده پيچيدن سنت است.

💡 جان، در دست انقلابى شير صفت كه دنيا را سبك مى شمارد چون مومى استشكل پذير سرنوشت مقدر را بايد با تسليم پذيرفت و به قضاى الهى تن داد، هيچكسرا ياراى عقب انداختن اجل نيست و حادثه اى را ناتوان جلو انداخت.

💡 تصمیم مدیر برای عقب انداختن جلسه بسیار مهم امروز به دلیل حضور نداشتن برخی از اعضای اصلی، باعث شد تا تمام برنامه‌های بعدی نیز به تأخیر بیفتد.

💡 اگر شما تصمیم بگیرید پرداخت بدهی‌های خود را برای ماه‌های آینده عقب انداختن، ممکن است با مشکلات مالی بسیار جدی و از دست دادن اعتبار روبرو شوید.

💡 به دلیل بارش شدید برف و مشکلات جاده‌ای، مقامات تصمیم گرفتند برگزاری مراسم جشن سال نو را برای هفته آینده عقب انداختن و امنیت شهروندان را حفظ کنند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران