لغت نامه دهخدا
قنف. [ ق َ ن َ ] ( ع مص ) کفته گردیدن گل و شکافته شدن آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) خردی گوش و درشتی و دوسیدگی آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || سطبری بینی. || ( اِ ) سپیدی که بر نره خرما باشد. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
قنف. [ ق َ ن ِ ] ( ع ص ) تنک موی سر. ( از اقرب الموارد ).
قنف. [ ق ِن ْ ن َ ] ( ع اِ ) گل سیل آورد که خشک و شکافته شده باشد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
قنف. [ ق ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَقنف. ( اقرب الموارد ).