قنف
مترادفها
قنفذ، خارپشت
لغت نامه دهخدا
قنف. [ ق َ ن َ ] ( ع مص ) کفته گردیدن گل و شکافته شدن آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) خردی گوش و درشتی و دوسیدگی آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || سطبری بینی. || ( اِ ) سپیدی که بر نره خرما باشد. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
قنف. [ ق َ ن ِ ] ( ع ص ) تنک موی سر. ( از اقرب الموارد ).
قنف. [ ق ِن ْ ن َ ] ( ع اِ ) گل سیل آورد که خشک و شکافته شده باشد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
قنف. [ ق ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَقنف. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
جمع اقنف
جمله سازی با قنف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در حیاط پشتی خانه، یک قنف کوچک با تیغهای تیزش در میان برگهای پاییزی پنهان شده بود تا از سرمای شدید شب در امان بماند.
💡 زیستشناسان معتقدند که قنفها نقش بسیار مهمی در کنترل جمعیت حشرات و آفات باغها در اکوسیستمهای محلی و محیطهای طبیعی ایفا میکنند.
💡 وقتی نور چراغ قوه به سمت آن حیوان افتاد، قنف سریعاً خودش را به یک گلوله تیغدار تبدیل کرد تا از خود در برابر مهاجم دفاع کند.