قطره فشاندن
مترادفها
چکاندن، پاشیدن
لغت نامه دهخدا
قطره فشاندن. [ ق َ رَ/ رِ ف َ / ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) قطره زدن:
به راه دوست چو سالک شدیم قطره فشان
نشان آبله در راه جستجو شستیم.سالک یزدی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - ریختن قطره ۲ - تردد کردن پوییدن.
جمله سازی با قطره فشاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پزشک توصیه کرد که برای درمان این بیماری، باید روزانه چند قطره فشاندن این داروی مخصوص را به صورت منظم انجام دهی.
💡 او با دقت بسیار زیاد شروع به قطره فشاندن روغن گیاهی بر روی گلهای حساس کرد تا از خشک شدن آنها جلوگیری کند.
💡 فرآیند قطره فشاندن مواد شیمیایی در آزمایشگاه باید با دقت و رعایت پروتکلهای ایمنی بسیار سختگیرانه توسط متخصص انجام شود.