فرودیدن
مترادفها
پایین آمدن، فرود آمدن
متضادها
بالا رفتن، صعود کردن، اوج گرفتن
لغت نامه دهخدا
فرودیدن. [ ف ُ دی دَ ] ( مص مرکب ) نگاه کردن. تماشا کردن. به دقت نگریستن:
چون فرودید چارگوشه باغ
ساحتی دید چون بهشت فراغ.نظامی.
پایین آمدن، فرود آمدن
بالا رفتن، صعود کردن، اوج گرفتن
فرودیدن. [ ف ُ دی دَ ] ( مص مرکب ) نگاه کردن. تماشا کردن. به دقت نگریستن:
چون فرودید چارگوشه باغ
ساحتی دید چون بهشت فراغ.نظامی.