فجیعه
مترادفها
فاجعهبار، هولناک، وحشتناک
متضادها
خوشایند، نیکو، زیبا
فرهنگ معین
(فَ عِ ) [ ع. فجیعة ] (اِ. ) نک فجیعت.
فرهنگ فارسی
فجیعت، رزیئه، سختی واندوه، مصیبت دردناک
( اسم ) ۱ - سختی ۲ - اندوه دردناک جمع: فجائع ( فجایع ).
ویکی واژه
فجیعة
نک فجیعت.
جمله سازی با فجیعه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقوع آن حادثه بسیار فجیعه در مرکز شهر، باعث شد تا تمام ساکنان منطقه برای مدتی بسیار طولانی در شوک و استرس عمیقی فرو بروند.
💡 گزارشهای خبری منتشر شده نشان میدهند که آن تصادف فجیعه بر اثر بیتوجهی راننده و سرعت بسیار زیاد در بزرگراه اصلی اتفاق افتاده است.
💡 آن تصمیم فجیعه که توسط مدیریت شرکت گرفته شد، باعث شد که تعداد زیادی از کارگران متخصص و با تجربه آن مجموعه از کار اخراج شوند.