صافقه

مترادف‌ها

معامله، داد و ستد

لغت نامه دهخدا

( صافقة ) صافقة. [ ف ِ ق َ ] ( ع ص ) تأنیث صافق. || ( اِ ) گروه مردم یا عام است. || سختی. || حادثه. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

تانیث صافق گروه مردم یا عام است

جمله سازی با صافقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صدای ناگهانی آن صافقه بر صورت او، باعث شد تا در میان جمعیت ایستاده، با تعجب و گیجی به اطراف خود نگاه کند.

💡 او از شدت خشم که نمی‌توانست بر هیجانات خود کنترل کند، با یک صافقه محکم بر روی میز کوبید و از اتاق خارج شد.

💡 آن ضربه که شبیه به یک صافقه بسیار سنگین بود، باعث شد تا فرد در لحظه‌ای از شدت درد، کاملاً مات و مبهوت شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران