زبان بستدن

مترادف‌ها

سکوت کردن، خاموش شدن

متضادها

سخن گفتن، حرف زدن

لغت نامه دهخدا

زبان بستدن. [ زَ ب ِ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از خاموش گردانیدن است. ( آنندراج ):
نخست از من زبان بستد که طفل اندر نوآموزی
چو نایش بی زبان باید نه چون بربط زبان دانش.خاقانی.رجوع به زبان ستدن شود.

کلمات مرتبط