ذبب
لغت نامه دهخدا
ذبب. [ ذَ ب َ ] ( ع مص ) ذَب. ذبوب. ذَبب ِ شفه؛ هواسیدن و خوشیدن و پژمریدن لب از تشنگی و جز آن. || ذبب جسم؛ لاغر شدن تن. || ذبب نبت؛ پژمریدن گیاه. پلاسیدن سبزه. || ذبب نهار؛ اندک باقی ماندن از روز. || ذبب لون؛ بگردیدن گونه. متغیر شدن رنگ.
فرهنگ فارسی
ذب. هواسیدن و خوشیدن و پژمریدن لب از تشنگی و جر آن.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)