دور سپوزی

لغت نامه دهخدا

دورسپوزی. [س ِ ] ( حامص مرکب ) صفت و عمل دورسپوز. دیرسپوز. دورسپوختن. دفعالوقت. مماطله. مولش. مغزش. دیرکشانیدن کاری را. مغزیدن. مولیدن. دفعالوقت کردن. سپوزکاری. ( از یادداشت مؤلف ). مغز. ( از لغت فرس اسدی چ هورن ).

رقیق یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز