در اموزاندن
مترادفها
آموزش دادن، یاد دادن
لغت نامه دهخدا
( درآموزاندن ) درآموزاندن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) درآموختن. آموختن. آموزاندن. فرادادن. یاد دادن. تعلیم: اکنون آن مناحیس زایل می شود، من او را قبول کنم و جمله علوم در آموزم. ( سندبادنامه ص 46 ).
پس آنگه گفت کاین آواز دلسوز
چه آواز است رازش در من آموز.نظامی.تشریح نهاد خود درآموز
کاین معرفتی است خاطرافروز.نظامی.مکن شوخی وفاداری درآموز
ز موش دام در زاغ دهن دوز.نظامی.دگر باره بگفتش کای خردمند
طبیبانه درآموزم یکی بند.نظامی.درآموزد از رای و تدبیر خویش
به ما چیزی از علم اکسیر خویش.نظامی.من آنم که در شیوه طعن و ضرب
به رستم درآموزم آداب حرب.سعدی.رجوع به درآموختن شود.
فرهنگ فارسی
( در آموزاندن ) در آموختن آموختن آموزاندن
جمله سازی با در اموزاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هدف اصلی از برپایی این دوره آموزشی، آموزاندن اصول اولیه برنامهنویسی به دانشآموزانی است که قصد دارند وارد دنیای تکنولوژی و فناوریهای نوین شوند.
💡 مربیان با تجربهی بالا در این مرکز، تمام تلاش خود را برای آموزاندن مفاهیم اخلاقی و اجتماعی به کودکان در محیطی امن و آرام به کار میگیرند.
💡 تلاش مداوم او برای آموزاندن دانشهای مختلف به دیگران، باعث شده است که او به یکی از محبوبترین اساتید در دانشگاه شهر تبدیل شود.