حشل
لغت نامه دهخدا
حشل. [ ح َ ] ( ع مص ) فرومایه کردن. رذل کردن. ( اقرب الموارد ). واگشادن.
حشل.[ ح َ ] ( ع ص ) فرومایه از هر چیز. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(حَ شَ ) (اِ. ) (عا. ) = هچل: خطر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) خطر: (( چرا پولت را در حشل می اندازی ? ) )
فرومایه از هر چیز
ویکی واژه
(عا.)
هچل: خطر.