لغت نامه دهخدا
فریادشنیدن. [ ف َرْ ش َ / ش ِ دَ ] ( مص مرکب ) فریادرسی. بفریاد رسیدن. بفریاد کسی گوش دادن:
فریاد کنم ز جان ناشاد
فریاد که نشنوی تو فریاد.امیرخسرو.پرسی از حال دلم چون نشنوی فریاد من
حال دل چون پرسی از من هر زمان چون نشنوی.خاقانی.
فریادشنیدن. [ ف َرْ ش َ / ش ِ دَ ] ( مص مرکب ) فریادرسی. بفریاد رسیدن. بفریاد کسی گوش دادن:
فریاد کنم ز جان ناشاد
فریاد که نشنوی تو فریاد.امیرخسرو.پرسی از حال دلم چون نشنوی فریاد من
حال دل چون پرسی از من هر زمان چون نشنوی.خاقانی.
فریاد رسی. به فریاد رسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دنبال درگیری و تیراندازی بین تیم حفاظت پرواز و هواپیماربایان، خلبان برای اطلاع از وضعیت کابین، درِ اتاقک خلبان را باز کرد اما با شنیدن فریاد سرتیم حفاظت پرواز به داخل اتاقک خود رفت و در را از پشت قفل کرد. گلولهای که به گردن رهبر گروه هواپیماربایان اصابت کرد، امکان صحبت را از او گرفت و مانورهای خلبان در آسمان هم تعادل آنان را برهم زد. در نهایت، این هواپیما در ساعت مقرر در بندرعباس به زمین نشست و هواپیماربایان که قصد داشتند هواپیما را به آمریکا ببرند، همگی دستگیر شدند.
💡 شنیدن هوی خسرو گر نیارد، دارد معذورش که بوی خون دل می آید از فریاد و افغانش