حبوبه

لغت نامه دهخدا

( حبوبة ) حبوبة. [ ح َب ْ بو ب َ ] ( اِخ ) لقب جد ابونصر حسن بن محمدبن ابراهیم بن احمدبن علی یونارتی اصفهانی است که در 529 هَ. ق. درگذشت. ابن نقطه نسب او را از خط خود وی نقل کرده است. ( تاج العروس ).
حبوبة. [ ح َب ْ بو ب َ ] ( اِخ ) لقب جد ابومحمد عبداﷲبن زکریای نیشابوری است. ( تاج العروس ).
حبوبة. [ ح َب ْ بو ب َ ]( اِخ ) لقب اسماعیل بن اسحاق رازی است. و ذهبی گفته است: لقب اسحاق بن اسماعیل رازی باشد. ( تاج العروس )0

فرهنگ فارسی

لقب جد ابو محمد عبدالله بن زکریای نیشابوری است

جمله سازی با حبوبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کشاورز با دقت تمام، هر یک از حبوبه تولید شده توسط این گیاه را بررسی کرد تا از کیفیت آن‌ها مطمئن شود.

💡 پزشک توصیه کرد که بیمار باید هر روز طبق دستور مشخص، حبوبه تجویز شده را با مقدار کافی از آب میل کند.

💡 دانشمند در آزمایشگاه خود، ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی هر یک از حبوبه این گیاه نادر را با دقت بسیار زیادی مطالعه کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران