جلکه
مترادفها
چرخ، چرخه، مدار
لغت نامه دهخدا
جلکه. [ ج ُ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) رجوع به جلگه شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) زمینی است صاف و هموار که در آن محل زمین چین خوردگی یافته یا آثار و عوامل خارجی چین خوردگیها را صاف و مسطح ساخته است.
چرخ، چرخه، مدار
جلکه. [ ج ُ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) رجوع به جلگه شود.
( اسم ) زمینی است صاف و هموار که در آن محل زمین چین خوردگی یافته یا آثار و عوامل خارجی چین خوردگیها را صاف و مسطح ساخته است.