تعاشق
مترادفها
عشق ورزیدن، عاشقی، دلباختگی
متضادها
تنفر، دشمنی، بیزاری
لغت نامه دهخدا
تعاشق. [ ت َ ش ُ ] ( ع مص ) با همدیگر عشق نمودن. ( منتهی الارب ). با همدیگر عشق نمودن و عشق ورزیدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
به یکدیگر عشق ورزیدن.
عشق ورزیدن، عاشقی، دلباختگی
تنفر، دشمنی، بیزاری
تعاشق. [ ت َ ش ُ ] ( ع مص ) با همدیگر عشق نمودن. ( منتهی الارب ). با همدیگر عشق نمودن و عشق ورزیدن. ( ناظم الاطباء ).
به یکدیگر عشق ورزیدن.