بهم انداختن

لغت نامه دهخدا

بهم انداختن. [ ب ِ هََ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) جور کردن: خدا نجار نیست اما در و تخته را خوب بهم میاندازد. ( یادداشت بخط مؤلف ). || به ستیزه واداشتن. رجوع به همین ترکیب شود.

فرهنگ فارسی

جور کردن ٠ یا به ستیزه واداشتن ٠

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز