باقی اوردن
مترادفها
باقی گذاشتن، نگه داشتن
متضادها
از بین بردن، نابود کردن
لغت نامه دهخدا
( باقی آوردن ) باقی آوردن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) آوردن مانده و مازاد چیزی. || کسری آوردن بعد از تفریق حساب دخل و خرج. بدهکار شدن بعد از باقی فاضل کردن محاسبات.
فرهنگ فارسی
( باقی آوردن ) آوردن مانده و مازاد چیزی