اقحاط

لغت نامه دهخدا

اقحاط. [ اِ ] ( ع مص ) قحطزده گردیدن قوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || قحط رسانیدن در زمین و قحطناک گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || گاییدن بی انزال. || به خشکسال رسیدن قوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قحط رسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ معین

(اِ ) [ ع. ] (مص ل. ) به تنگی افتادن، در قحط شدن.

ویکی واژه

به تنگی افتادن، در قحط شدن.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز