افسراندن
مترادفها
غمگین کردن، اندوهگین کردن، پژمرده کردن
متضادها
شاد کردن، خوشحال کردن، مسرت بخشیدن
لغت نامه دهخدا
افسراندن. [ اَ س َ دَ ] ( مص ) رجوع به فسراندن شود.
غمگین کردن، اندوهگین کردن، پژمرده کردن
شاد کردن، خوشحال کردن، مسرت بخشیدن
افسراندن. [ اَ س َ دَ ] ( مص ) رجوع به فسراندن شود.